تبليغاتX

یا رفیق من لا رفیق له

اللهم عجل لولیک الفرج

او خواهد آمد حتی اگر ما نباشیم

مبارک است زاد روز بزرگ مردی که جهان را نجات خواهد داد
عیدتون مبارک


 

نوشته شده توسط رفیق در شنبه 26 مرداد1387 ساعت 21:43 موضوع | لینک ثابت


هوووووم؟؟؟!!!


سوار اتوبوس شدم خانومی هم سوار شد؛ تا دختری رو میدید شروع می کرد حرف زدن که آآآآآی... (البته آروم، در حدی که من بشنوم) دخترا فلان شدن! دخترا بهمان شدن! قیافه هاشون ال شده! لباساشون بل شده! چه فایده درسی که می خونن؟! (!) حیف جوونی! چرا و چه و چه و چه....

 
ولی انگار بنده ی خدا چند باری ازشون ضد حال خورده بود، دیگه جرات اینکه بهشون بگه رو نداشت!

 
می گفت میدونی چرا اینجوری شده؟!

هیچی نگفتم تا شاید دیگه ادامه نده!

ولی گفت: به خاطر اینکه یادشون رفته یه دنیای دیگه ای هم هست! اگه یادشون بود که حساب و کتابی هم داریم اینجوری نبودن! قیامت . . .

 
و باز هم سکوت کردم ولی ایندفعه نگاهم رفت طرف کف اتوبوس... یه نخود شرمندگی با دو مثقال فکر پیدا کردم!


 

پ ن1: یه طرفه نباید قضاوت کرد! بعضی ها قصدشون خیره ولی اصلا راهشو بلد نیستن! میدونن امر به معروف و نهی از منکر واجبه ولی انگار اخلاق خوش رو زیر چادرشون قایم کردن!!!

 
پ ن2: تابستونی خیلی تیپ ها خفن(!) تر شده! بیاید باور کنیم که تحمل گرمای این دنیا شـونصد درجه راحت تر از آتیش همیشگی اون دنیاست! می سوزیماااااا

 
پ ن3: اوه... ببخشید! آقایون از کیبورد افتادن! گفتم ذکر خیری ازشون کرده باشم خدای نکرده کسی فکر بد نکنه!


 

نوشته شده توسط رفیق در دوشنبه 21 مرداد1387 ساعت 16:21 موضوع | لینک ثابت


دل شکستن هنر نمی باشد


***اعیاد با سعادت شعبانیه بر عاشقان مبارک باد***




قبل از اینکه دلی رو بشکنیم به یاد بیاریم که هر کاری عقوبتی داره

 
حواسمون باشه که خیلی از دلا خونه ی خداست اگه بشکنه غوغا میشه! خدا خیلی بنده هاش رو دوست داره... خیــلـی

 
دیدی یه وقتایی سیلی خدا میاد توو گوش ت ولی نمی فهمی از کجا خوردی؟!

در جهان گریاندن آسان است! اشکی پاک کن


 

نوشته شده توسط رفیق در چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت 22:8 موضوع | لینک ثابت


خدا می دونه...


این روزا به این فکر می کنم که چرا بعضی وقتا هرچی به خودت فشار میآری که غصه ی این دنیا رو نخوری بازم نمیشه؟!

 

چرا هرچی سعی می کنی خودت رو نگه داری بازم غصه کمرت رو خم می کنه؟!

 

چرا هرچی می خوای خودتو آروم کنی بازم گریه سکوتو می شکنه؟!

 

چرا؟؟؟!!!

 

کی از دل آدمها خبر داره؟! هیشکی به خدا...فقط خدا

 

الهی داغ دل را نه زبان تواند تقریر کند و نه قلم یارد به تحریر!

 

 ا لحمدالله که دلدار به نا گفته و نانوشته آگاه است!
(حسن زاده آملی)


 

نوشته شده توسط رفیق در دوشنبه 7 مرداد1387 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت


دلتنگ شدی؟!


وقتی دلت گرفت

وقتی غم رو دوشت سوار شد

وقتی دلتنگ شدی...

برو کنار پنجره، فرقی نداره روز باشه یا شب

پنجره رو باز کن آسمونو می بینی چه عظمتی داره ولی جلو دل بزرگ تو کم میاره؛ حالا آروم چند تا نفس عمیق که تا حالا هیچوقت اینجوری نبوده... بذار ریه هات بفهمن اکسیژن چیه

انگار میری توو همون آسمونی که چشمات رو بهش دوختی، کنار مهربونی که باهاش آروم میشی! حسش میکنی؟! اونی که با او بودن اوج لذته

 
حالا اگه دستای مهربونش رو حس کردی دلت قرار میگیره چون میدونی که تنها نیستی اگه چشمات هم بارونی شد... بی خیال! بذار آسمون خوشگل صورتت بباره! خودش اشکات رو پاک میکنه. با اشکای زلالت زنگارای روح و دلت از بین می ره

وقتی دلت پاک شده، وقتی پشتت محکم شده، وقتی میدونی مهربون ترینی هست که تو رو می خواد، نور امید میشه چراغ راهت! دیگه غم و ناامیدی جایی ندارن برا خود نمایی

 
می تونی مطمئن باشی که او همیشه باهات هست فقط باید حواست باشه که این رابطه رو هیچوقت قطع نکنی....

 توکلت رو قوی کن تا اگه از آسمون هم اومدی پایین نگاهت با اونجا گره خورده باشه! نه فقط وقتی دلگیری بلکه همیشه باهاش درد دل کنی تا او هم برات سنگ تموم بذاره

 
خوشحال باش چون تو هستی و خدا و آرامشی عجیب....


پ ن: چقدر این به دلم نشست: دل من با دل تو خورده گره / نکنه ناز کنی باز کنی این دو گره / دو کلوم حرف حساب باهات دارم / خواستم بگم با معرفت به یادتم دوستت دارم... برا آدما اینجوری میگیم ولی چرا خدا شده غریبه؟؟؟!!!


 

نوشته شده توسط رفیق در جمعه 4 مرداد1387 ساعت 19:42 موضوع | لینک ثابت


ابله!

یه مثل عربی میگه، ابله را از شش چیز می توان باز شناخت:

 

1. خشم بی سبب

2. سخن بی حاصل

3. تغییر بی ترقی

4. تجسس بی دلیل

5. اعتماد کردن به بیگانه

6. دشمن را به جای دوست گرفتن

 

پ ن: مــــــن؟! شاید!


 

نوشته شده توسط رفیق در چهارشنبه 2 مرداد1387 ساعت 18:49 موضوع | لینک ثابت


می دانم... توکل بهترین تکیه گاه است


چه بی خوابی عجیبی! ولی نه! انگار بی تابی صدایش می کنند

 قلم را با هزار عشوه از خواب ناز بیدار کردم، آرام بر دل ورق گذاشتمش، داد هر دو درآمد! بین خودمان بماند ورقم بمانند خودم قلقلکی ست!

نور چراغ را خورشید فریبشان کرده ام، برایشان روز ساختم ولی کاش روز خودم نوری داشت! بگذریم...


 چه آرام است هیاهوی شب! صدایی آمد!!!! آه نای خراش خوردن دلکم بود! وای... چه بد آهنگ است! چه می گذرد در خانه ی دوست؟! کلیدش را کجا گم کرده ام؟! دیدمش... چشمکی زد... در خانه ی شیطان خود را به دیوار، دار زده است! چه کرده ام که به آنجا گریخته ای؟!!!

 و دیگر هیچ.

 
کاش کسی هق هق دلم را می شنید! طفلک ترسیده از این دنیا! خدایا صدایش که آزارت نمی دهد؟!

سحر است... دیگر ای دل در آغوش عشق رفیق آرام بگیر

یا رفیق...


 

نوشته شده توسط رفیق در دوشنبه 31 تیر1387 ساعت 3:19 موضوع | لینک ثابت


آ هـ سـ تـ ه آ هـ سـ تـ ه


رباید دلبر از تو دل ولی آهسته آهسته

مـراد تو شـود حاصـل ولی آهسته آهسته

سـخن دارم از اســتادم، نخـواهـد رفت از یادم

کـه گـفـتا حـل شــود مشـکـل ولـی آهسته آهسته

تحمــل کن! که ســنگ بی بـیان در دل کوهــی

شــود لعــل بـس قـابـل ولـی آهسـته آهسـته

مزن از ناامیدی دم، که آن طفل دبستانی

شود دانشور کامل ولی آهسته آهسته

نبود دانش و تقـوا شـود گمگشتگان را

به حق آوردن از باطل ولی آهسته آهسته


 

نوشته شده توسط رفیق در دوشنبه 31 تیر1387 ساعت 1:24 موضوع | لینک ثابت


میگن خریت بهره ی خدادادیست!


دانشگاه ما از اونجایی که ته دنیاست، هنوز حمل و نقل خصوصی و بعضاً عمومی گهگاهی با به زحمت انداختن حیوان شریفی به نام الاغ صورت میگیره! لذا اکثر مواقعی که مشرف می شیم به اونجا خر رو زیارت می کنیم!

 بنده هم از خر خوشم میآد! خواهشاً این مورد رو با اینکه میگن " دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید " اشتباه نگیرین!!!

ای بابا! کجا میری؟! صبر کن... من که نمی خوام از فضایل این زبون بسته بگم! اصلاً اونجور مسائل در حوصله ی این وبلاگ و من و شما نمی گنجه! فقط همین که...

یه کتابی می خوندم، بعضی افراد جامعه رو تشبیه به خر کرده بود؛ در این کتاب نویسنده قشنگ گفته بود که:

 ای کاش بسیاری از آدمی ها از بیخ ، خر بودند!

 
پ ن1: تمام حرفم همین خط آخر بود

پ ن2: کتابش جلد نداشت پس اسمش رو نمی دونم که بگم (نویسنده: حیدر انصاری نجف آبادی)

پ ن3: خدای نکرده کسی ناراحت نشه هاااا

 نکته ی غیر حضوری: گاوان و خران بار بُردار               بِه ز آدمیان مردم آزار


 

نوشته شده توسط رفیق در یکشنبه 30 تیر1387 ساعت 15:46 موضوع | لینک ثابت


گله دارم! عدالت اینه؟!


حدود 1500 تا داوطلب داشت 25 نفر برا یه دوره ی 4-10 ساله انتخاب می شدن

خداجون دلم آتیش گرفت وقتی به خاطر 0.92 رد شدم اونوقت کسایی که امتیازشون خیلی کمتر از منه جز ذخیره ها هستن ولی نمی دونم چرا من حتی توو لیست انتظار هم نیستم؟؟؟!

چقدر بهشون ایمیل زدم که رسیدگی کنن ولی دریغ از یه جواب بی جواب

این از انصاف بنده هات! اونم چه سازمانی!!! آدم اگه نتونه به اینا اطمینان کنه نمی دونم باید سر به کدوم کوه و بیابون بذاره!!!

شایدم من دارم اشتباه می کنم! اگه بی عدالتی کردن هیچوقت نمی بخشمشون اگر هم اشتباه از منه تو منو ببخش که از این فکرا می کنم

نگو چرا میگم! آخه خودت می دونی این کاری بود که می خواستم فقط برا دل خودم باشه می خواستم تو رو بیشتر بشناسم ولی...

ااااااااااه...  تا دو کلمه میگم میگی ناشکری نکن هرچه شده یه حکمتی داره که من می دونم ولی تو نمی دونی

 
چی بگم... قربون حکمتت

بی زحمت رحمت وافره نازل بفرمائید


 

نوشته شده توسط رفیق در یکشنبه 30 تیر1387 ساعت 10:13 موضوع | لینک ثابت


report phishingreport abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting